ساعت ٨ امتحان دستور دارم و کاملا بر این موضوع واقف هستم که چیزِ خاصی بارم نیست. واقعه بر من واقف آمده و من خودم را آمادهٔ هر نتیجه‌ای کرده‌ام. حتی بیشتر از حذف شدن توسطِ خشن‌ترین استاد، از این می‌ترسم که باز هم برایم کلاس‌های خواب‌آلود صبحِ پنجشنبه بگذارند با خانمِ فلانی که اتفاقا خیلی مهربان و این حرفهاست اما صدایش مثل تیری که از کمان رها شده، با تیز ترین حالت ممکن، بر پردهٔ گوش فرود می‌آید. حالا چرا آمده‌ام این حرف‌های بی‌معنی و پوچ را می‌زنم؟ چون زندگی

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها


صد آثار دانش برای آقای الف imdbbio نیلو طرح آموزشی خدمات کامپیوتری و چاپ Sean بیمه پاسارگاد - نمایندگی ابوالفضل سردار ثبت شرکت دانلود آهنگ جدید با لینک مستقیم